مروری بر زون کپه داغ ازلحاظ چینه  شناسی تکتونیک دگرگونی و ماگماتیسم

کپه داغ يا كپه داق :

این زون به صورت باریکه طویلی درشمال خراسان وادامه بخش شمالی آن درترکمنستان قراردارد بنابراین،منطقه ی مرزی شمال شرقی ایران با ترکمنستان به شمار می آید .حد جنوبی کپه داغ به بینالود محدود می شود .حد شمالی آن با فلات توران گسلی است .بنا به نوشته ی نبوی گسل عشق آباد درترکمنستان با روند N315- 310 درجه ،جدا کننده ی این زون ازپهنه ی توران است ودنباله ی این گسل درناحیه ی سرخس ایران هم دیده می شود .این زون پس از کوهزایی کیمرین پیشین ،یعنی هنگامی که ظاهرا تصادم وبرخورد بین ایران وتوران خاتمه یافت به صورت حوضه ی رسوبی درمی آید ودرآن ازژوراسیک تامیوسن ،رسوبات ضخیمی بدون نبود چینه شناسی مهم ولی با رخساره های متنوع روی هم انباشته شده است .این رسوبات اساسا شامل شیل ،آهک ،مارن ،ماسه سنگ،وگاهی کنگلومرا وسنگ های تبخیری است که درانتها به وسیله ی لایه های قرمز رنگ ،خشکی مشابه تشکیلات قرمزبالایی به سن بعد از الیگوسن زیرین ،یا احتمالا میوسن پوشیده می شود .مجموع سری های مذکوربه طور دگرشیب درزیر کنگلومرای پلیوسن قراردارد.

مرحوم دکترافشار حرب درپی سنگ این منطقه چهارگسل اصلی تشخیص داده است که لااقل پیش از ژوراسیک فعال بوده اند . این گسل ها بعد ها وطی حرکات کمپرسیونی بعدی ،ازحالت عادی به گسل معکوس تغییر وضع داده اند .گسل های کپه داغ باحاشیه ی قدیمی قاره ی پلات فرم توران جنوبی درپالئوزوئیک وبخشی ازتریاس تطبیق می کند.

درناحیه ی آق دربند درزیر سنگ های رسوبی دوران مزوزوئیک این حوضه ی رسوبی ،سنگ های قدیم تری که متعلق به دونین تا تریاس است.مشاهده می شوند که تنها رسوبات دونین آن دگرگونی خفیفی رامتحمل شده ،ومحتملا این دگرگونی به فاز هرسی نین متعلق است ،زیرا رسوبات ژوراسیک وکرتاسه ی کپه داغ به 6000متر می رسد که از رسوبات زاگرس همین زمان زیادتراست.

ازویژگی های اصلی این زون ،نبود فعالیت ماگمایی درطول پیدایش ودوام این حوضه ی رسوبی است با وجود این ،درمرز جنوبی کپه داغ فوران بازالتی کواترنر نیز گزارش شده است که آن رابه چین خوردگی اواخر پلیوسن مربوط می دانند وچین های ملایمی به رسوبات کپه داغ داده است .لازم به تذکراست که درحوضه ی کپه داغ ،مانند زاگرس حرکات کوهزایی مهمی بعد از دوره ی لیاس اتفاق نیفتاده است وتنها آثار حرکات خشکی زایی مختصر دربرخی از مواقع مشاهده می شود .چنان که طی پالئوسن هیچ چین خوردگی درآن به وجود نیامدولی این منطقه موقتا ازسطح آب بالا آمد وبه دنبال آن ،اززمان ائوسن – الیگوسن شروع به فرونشست کرد .باتوجه به تغییر ضخامت لایه ها طی دوران مزوزوئیک وترشیر ،می توان نتیجه گرفت که محور فرورفتگی به تدریج درجهت قسمت های قدامی فلات توران منحرف شد .روند کلی این زون همان روند گسل عشق آباد است که فرورفتگی کشف رود با همین روند به وجود آمده است .

زون بینالود :

 رشته کوه های بینالود با روند تقریبی شمال غرب – جنوب شرق ،بین پلیت مستحکم توران وخرده قاره ی ایران مرکزی محاط شده است .مرز جنوبی آن گسل میامی یا گسل شاهرود وحد شمال غربی آن را گسل سمنان می دانند .گسترش واقعی این زون بین نواحی شمال سبزوار ونیشابور تا مشهد است ولی با توجه به این که درزون مورد بحث زمین های دگرگون شده وآذرینی وجود دارد که درآن سوی مرز (افغانستان )نیز قابل تعقیب است بنابراین ،حد شرقی این زون رابه ادامه ی هندوکش غربی درافغانستان محدود می کنیم .

این زون بخشی از البرز راشامل است که از نظر زمین شناسی ،اختصاصات ویژه ای دارد .واحد زمین شناسی بینالود رازون تدریجی بین ایران مرکزی والبرز درنظر می گیریم زیرا رسوبات ورخساره های پالئوزوئیک این زون شبیه البرز است.

البرز شرقی یک زون مستقل به حساب نمی آید ،بلکه جزئی از ایران مرکزی است که درآن رسوبات اپی کانتی ننتال epicontinental پالئوزوئیک تقریبا درهمه جا مشاهده می شود ،ولی دربخش های بالا آمده (هورست)به طورمحلی ،قسمت هایی از ردیف های رسوبی حذف شده ودرآن نبود چینه شناسی مشخصی دیده می شود .به علاوه زون مزبور ،طی دونین پسین – کربونیفر با البرز غربی ومرکزی ودرپرمین با سایر قسمت های ایران ازنظر حوضه ی رسوبی وضع تقریبا مشابهی داشته ودرارتباط بوده است.

مجموعه ی آذرین ودگرگونی این زون که به ویژه درجنوب ومغرب مشهد بیرون زدگی دارد،شامل سه فاز دگرگونی ناحیه ای ودومرحله ی گرانیت زایی است ودرآن توده های اولترابازیک نیز وجود دارد.درمورد سن این مجموعه های دگرگونی وآذرین اتفاق نظروجود ندارد،برخی آن را پرکامبرین وبعضی به ژوراسیک نسبت می داده اند ولی شواهد زمین شناسی وتعیین سن مطلق نشان داده است که فازهای دگرگونی وگرانیت زایی اولیه آن به فاز کوهزایی هرسی نین وبعد هادرتریاس میانی نیز مجموعا تحت تاثیر دگرگونی های سیمرین پیشین قرارگرفته است .

ادامه ی قسمتی از عملکرد کوهزایی هرسی نین راکه ازتیاشان – پامیر- هندوکش به جنوب مشهد می رسد ،نوع فرورانش پوسته ی اقیانوسی می باشد دراین زون رسوبات کامبرین فسیل داروجود داشته وطی سیلورین ودونین زیرین ،دریای مشترکی شمال شرقی ایران وایران مرکزی را فرا می گرفت ،زیرا رسوبات مشابهی طی این مدت دربینالود وایران مرکزی برجای گذاشته شده است .ارتباط مزبور تا کربونیفر زیرین نیز وجود داشته است درحالی که درالبرزرابطه ی مزبور به کلی قطع شد.این وضعیت را به حرکات خشکی زایی اواخر دونین مربوط می دانند. وکنگلومرای قاعده ای کربونیفر زیرین را دلیل این حرکات ذکرمی کنند . رسوبات کربونیفر فوقانی دربینالود ،شامل مجموعه ای ازماسه سنگ کوارتزیتی سیاه رنگ وشیل است که تا اندازه ای شبیه    تشکیلات سردر (طبس – ایران مرکزی) است.

رسوبات تریاس البرز با ایران مرکزی تفاوت داشته ولی دربینالود ،هیچ نوع رسوبی درتریاس تشخیص داده نشده است .تنها درمنطقه ی آق دربند رسوبات شیل وماسه سنگ هم راه با لایه های آهکی آمونیت دار وجود دارد که آن رابه تریاس میانی وفوقانی مربوط می دانند .

گسل سنگ بست شاندیز مجموعه ی دگرگونی پالئوزوئیک وتوده های نفوذی جنوب مشهد راازاسلیت هاوماسه سنگ های سازند شمشک ورسوبات جوان ترمجزا می کند.

باحرکات کوه زایی سیمرین پیشین وپس روی دریا ،محیط مناسبی برای رشد گیاهان دراین منطقه فراهم کرده است.

درزون بینالود ،رسوبات ژوراسیک دربسیاری ازنقاط به طورهم شیب رسوبات پالئوزوئیک ومجموعه های دگرگونی رامی پوشاند ودرکنگلومرای قاعده ای آن می توان قطعات مختلف وفراوان دگرگونی وآذرین پالئوزوئیک راپیدا کرد.رسوبات لیاس نیز مشابه رسوبات سازند شمشک البرز است ودر آن گاهی لایه های ماسه سنگ بین لایه ای وجود دارد که حاوی فسیل های گیاهی زیاد است .رسوبات آهکی دوره ی کرتاسه نیز مشابه البرز بوده ودرجنوب غربی قشلاق،گرانیت های مشهد را فرا می گیرد.

رسوبا ت پالئوژن دردامنه ی شمالی البرز وبینالود گسترش نداشته است .درضمن فعالیت شدید آتش فشانی ائوسن دراین ناحیه به چشم نمی خورد .رسوبات نئوژن البرز شرقی وبینالود شبیه ایران مرکزی است .به علاوه رسوبات قرمز تخریبی وسایر لایه های ترشیر درجنوب بینالود وجود داردولی گسترش آن ها بسیارمحدود است.

 مزدوران :

از سه قسمت تشكيل شده است كه به ترتيب سن عبارتند از :

1-                  مزدوران يك كه از آهك دولوميتي تشكيل شده است.

2-                  مزدوران 2 كه از آهك ميكريتي به رنگ خاكستري تشكيل شده است. كه بسيار ستبر لايه و صخره ساز همراه با  لايه هايي از چرت. بخش هاي چرت دار مربوط به مناطق عميق حوضه ژوراسيك مي باشد (لاسمى، 1373). در بخش هايي لايه هاي شيل و مارن نيز ديده مي شود.

3-                  مزدوران 3 كه از تناوب آهك و مارن تشكيل يافته است.

به نظر آدابى (1369)، مقاطع نازک سنگ‎آهک‎هاى مزدوران شامل بسيارى زيادى از دانه‎هاى اسکلتى و غير اسکلتى (ائوليت‎ها، درون‎آواري‎ها، کمى پلت)، مقدار فراوانى سيمان اسپارى، ميکرايت، دولوميت‎هاى تشکيل شده در مرحلة نخست دياژنز، دولوميت‎هاى تشکيل شده در مراحل آخر دياژنز و سرانجام مقدارى رسوب‎هاى تبخيرى (گچ) است که دو نوع فشردگى مکانيکى و شيميايى بر آن تحميل شده است.

در مورد روند دياژنز کربنات‎هاى مزدوران دو نظر وجود دارد. آدابى (1370) درياى مزدوران را براى رسوب آراگونيت مناسب مي‎داند. در حالى که لاسمى (1373)، با توجه به بافت سيمان‎ها و ساختار شعاعى و هم مرکز اُاَُليت‎ها، شرايط حاکم بر درياى ژوراسيک بالايى کپه‎ داق را براى رسوب کلسيت مناسب دانسته است. به باور لاسمى، سازند مزدوران در يک سکوى کربناتى کم ژرفا بر جاى گذاشته شده که در مجاورت دريايى ژرف قرار داشته، است و نوع رخساره‎ها به گونه‎اى است که چهار محيط کشندى، لاگونى پشت سد، سد حاشية فلات قاره و درياى باز قابل شناسايى است.

از نگاه رخسارة سنگى، سازند مزدوران شباهت کامل با سنگ‎آهک‎هاى ژوراسيک بالاى کوه‎هاى البرز (سازند لار) دارد. تشابه آن با سنگ‎آهک‎ سازند اسفنديار در ايران مرکزى و حتى بخش بالايى سازند سورمه در کوه‎هاى زاگرس در خور توجه است.

سنگ رخسارة بُرش الگوى سازند مزدوران ثابت نيست. در بعضى نقاط در نيمة پايينى و يا در بخش بالايى آن تناوب‎هاى تبخيرى (گچ و انيدريت) وجود دارد و يا گاهى سازند مزدوران به سازند چمن بيد تغيير رخساره مي‎دهد. بيشترين تغيير رخساره را مي‎توان در خاور کپه‎ داق ديد. در اينجا ستبراى سازند کمتر از 200 متر و بيشتر از نوع رسوب‎هاى تخريبى داراى چينه‎بندى متقاطع و آثار گياهى است (شبسترى، 1369). موسوى حرمى (1368) رخسارة آوارى سازند مزدوران را از سه نوع « آهکى - دولوميتـى »، « آوارى – تبخيرى » و « آهکى – ماسه‎سنگى » مي‎داند. به گزارش افشار حرب (1373)، در ناحية شوريجه، تنها زبانة کوچکى از رخسارة کربناتى سازند مزدوران باقى مانده و بخش عمدة سازند، به ماسه‎سنگ تبديل شده است. در حالى که، به سمت شمال باخترى، ستبراى نهشته‎هاى کربناتى سازند مزدوران افزايش مي‎يابد، تا جايى که در روستاى سيبزار، ضخامت آن به 1400 متر مي‎رسد.

در بيشتر برش‎ها، سن سازند مزدوران، آکسفوردين – کيمريجين است ولى مرزهاى بالا و پايين آن در همه جا همزمان نيست. سن‎هاى جوان‎تر از کيمريجين (نئوکومين) در برش کوه کورخود و بُرش خاور گنبد کاووس و سن‎هاى کهن‎تر از آکسفوردين (کالووين) در خاور تاقديس خور گزارش شده است.

در قسمت هايي بلافاصله بعد از مزدوران با سن ژوراسيك ترمينال (انتهايي ) ، رسوبات نئوژن با سن ترشير قرار گرفته اند كه علت آن گسل بوده است.

سازند مزدوران از لحاظ زمين شناسي اقتصادي قابل توجه مي باشد زيرا اين سازند سنگ مخزن ميدان هاي گازي بزرگي خاور ايران مي باشد كه از آن جمله مي توان به ميدان گازي خانگيران اشاره نمود.

ژوراسیک درکپه داغ

کامل ترین سازند های ژوراسیک ایران دررشته کوه های کپه داغ دیده می شود که ضخامت کلی آن درحدود 3000متراست .این حوضه درتریاس میانی واحتمالا براثرکوه زایی سیمرین پیشین ظاهر شد واستقلال آن به صورت یک زون ساختمانی – رسوبی درژوراسیک تحقق یافت .رسوبا ت ژوراسیک دراین ناحیه ،شامل سازند های  کشف رود چمن بید مزدوران وشوریجه است که خود براساس شواهد رسوب شناسی ودیرینه شناسی (به ویژه میکروپالئونتولوژی )ولیتولوژی مشخص شده اند.

 

سازند كشف رود

بروي سازند آق دربند به صورت دگر شيب قرار گرفته است. كشف رود در ميامي (نرسيده به كاهك ميامي و بعد از پل سرخس كه راه آهن فعلي در آنجاست) به نحو احسن ديده مي شود. و از کنگلومرا قاعده ای، شیل، ماسه سنگ فیلیش و کنگلومرا 8 بخشی و در قسمت هاي دريايي از رسوبات توربيدايتي  تشكيل شده است كه گاهي در عمق بيش از 1000 متر رسوب كرده اند. فسيل هاي كه در آن ديده مي شوند عبارتند از آمونیت، ایکنوفسیل، نرم تن، استراکودا، بلمنت، کرینوئید، مرجان و اسفنج. رسوبات آن بيشتر قاره اي است و نشان دهنده پيشروي آب دريا به سمت خشكي است. معادل آن در البرز سازند شمشك و به طور كلي سيماي آن يادآور سازندهاي ذغالدار در ديگر حوضه هاي رسوبي است. اين دو سازند كمي باهم متفاوتند به اين صورت كه شمشك قاره اي تر بوده و در آن لايه هاي ذغالي نيز ديده مي شود در حالي كه در كشف رود لايه اي ذغالي ديده نمي شود. ضخامت كشف رود در شرق نازك و در غرب زياد مي شود. ضمن آنكه در گردنه مزدوران ضخامت آن 1700 متر تعيين شده است. اين سازند نخستين چرخه رسوبي كپه داق محسوب مي شود.

دومين چرخه رسوبي ژوراسيك به سن باژوسين ميانى تا ژوراسيک پسين و حتى کرتاسة پيشين به طور دگرشيب سطوح فرسوده كهن را مي پوشاند از نوع دريايي باز بوده و همانند ديگر نقاط ايران مي باشد. مرز پاييني اين چرخه رسوبي سيمرين مياني كه اين دگرشيبى پيش از باژوسين، يادآور عملکرد رويداد سيمرين ميانى در ديگر نواحى ايران مي باشد. مرز بالايي آن سيمرين پسين است.  سازندهاى خانه‎زو، چمن‎بيد و مزدوران، نشانگر محيط‎هاى رسوبگذارى از نوع درياى باز با ژرفاى متوسط تا زياد است. سن بخش پايينى سازند شوريجه، ژوراسيک پسين بوده و نشانگر رخساره‎هاى پسرونده درياى ژوراسيک است. در ورقه بزنگان نئوژن با دگرشيبي روي كشف رود قرار گرفته است .

سازند چمن بيد

به صورت پيوسته روي كشف رود قرار دارد و از شرق به غرب ضخامت آن افزايش مي يابد  و اين موضوع نشان دهنده اين است كه عمق دريا در غرب بيشتر بوده است. علت اين پديده به آنتيكلينال  آق دربند مربوط مي شود زيرا اين آنتيكلينال به سمت بالا حركت مي كند و سبب جوان شدن كپه داق مي شود به طوري كه در عكس هاي ماهواره اي روند جوان شدن كپه داق را ميتوان دنبال كرد.

در چمن بيد سنگ آهک ریز بلور پیریت دار به رنگ خاکستری تیره و سیاه، نازک لایه، ديده مي شود اما بيشتر از آهك مارني همراه با تناوب شيل تشيكل يافته است. رسوبات آن نسبت به كشف رود در مناطق عميق تر دريا تشكيل شده است. در سدكارده و نزديكي ماردش هم كشف رود و هم چمن بيد به نحو بهتري ديده مي شوند. ضخامت آن متغير و از 700 تا 700 متر تعيين شده است. اين سازند در در گردنه مزدوران (km 10 ) مثلثي شده و از بين مي رود و به نوعي مي توان گفت كه در اين قسمت چمن بيد بين انگشتي است و در نتيجه در اين محل بعد ازكشف رود، مزدوران ديده مي شود.

دگرشيبي كشف رود با نئوژن در ورقه بزنگان به سن چمن بيد متغير است اما نه به آن حد كه كالووين و تيتونين را در بر بگيرد. بنا به نظر اين جانب(مهدي داودي)، چمن بيد سني در حدود كالووين تا تيتونين دارد چون بعد از چمن بيد، مزدوران قرار دارد كه ضخامت نسبتا بالايي دارد. مدرك اين جانب  فسيل آمونيتي است كه در قسمت هاي غربي چمن بيد كه جديدترند، پيدا كرده ام و دكتر سيد امامي آنرا تيتوتين تعيين سن كرده است. در اين قسمت سه سازند چمن بيد، مزدوران و شوريجه باهم ديده مي شوند و درنتيجه مي توان انتظار داشت كه در آن فسيل آمونيت ديده شود.

شوريجه

در نقاط زيادى ازکپه  داق، به جز پايانة باخترى آن (نواحى گنبد کاووس)، سنگ‎آهک‎هاى ژوراسيک بالا (سازند مزدوران) با رديف آوارى سُرخ‎رنگى پوشيده مي‎شود که از آن به نام « سازند شوريجه » ياد مي‎شود. علت تشكيل اين رسوبات آواري چين خوردگي ليت كيمرين است كه سبب حركات قائم و بالا آمدن كف حوضه شده است و به نوعي يك گپ رسوبي، بدون اين كه دگرشيبي بوجود آيد، ايجاد شده است.

سازند شوريجه بيشتر از نوع رسوب‎هاى آوارى (شيل، رُس سنگ، ماسه‎سنگ، کنگلومرا)، کمى سنگ‎گچ و لايه‎هاى ناچيز سنگ‎هاى کربناتى است که سيماى قهوه‎اى – سُرخ دارد و به صورت رديفى راهنما و سُرخ‎رنگ، سنگ‎آهک‎هاى صخره‎ساز ژوراسيک بالا (مزدوران) را از سنگ‎آهک‎هاى کرتاسة پايين (سازند تيرگان) جدا مي‎کند.

در محل بُرش الگو (درة خور)، سازند شوريجه به سه بخش تقسيم شده است (افشار حرب، 1373).

* « بخش آوارى تبخيرى زيرين » شامل 334 متر شيل قهوه‎اى مايل به سُرخ و ارغوانى، ماسه‎سنگ، سنگ‎آهک و سنگ گچ است.

* « بخش کربناتى تبخيرى ميانى » از 276 متر سنگ‎هاى کربناتى، سنگ گچ، شيل، ماسه‎سنگ و سيلت سنگ تشکيل شده است.

* « بخش آوارى بالايى » شامل 371 متر ماسه‎سنگ با ميان‎لايه‎هايى از شيل قهوه‎اى مايل به سُرخ است. در اين بخش، سنگ‎هاى کربناتى و سنگ گچ ديده نمي‎شود.

رخسارة آوارى و سيماى سُرخ – صورتى سازند شوريجه را مي‎توان از مرز افغانستان تا ناحية آرموتلى (80 کيلومترى خاور گنبد کاووس) دنبال کرد. ولى شرايط و نوع محيط رسوبى سبب شده تا بخش‎هاى سه گانة بُرش الگو در همه جا رخساره و ستبراى يکسان نداشته باشد و از 700 تا 1000 متر ديده شود. براى نمونه، در بُرش حمام‎قلعه، ماسه‎سنگ قاره‎اى بخش بالايى به رسوب‎هاى دريايى و سنگ‎هاى کربناتى تغيير رخساره داده است..

در محل بُرش الگو، همبرى شوريجه با سازند مزدوران تدريجى است. همبرى بالايى آن با سازند تيرگان، اگرچه با تغيير رخسارة ناگهانى است، ولى مي‎توان شاهد يک گذر تدريجى بود. ولى گاهى (ماننددرة ارداک) سطح بالايى شوريجه فرسايشى است و بر روى آن کنگلومراى پليوسن قرار دارد و يا در کوه اُزون، سنگ‎آهک کلات به سن ماستريشتين بر روى اين سطح قرار دارد.

سازند شوريجه بيشتر از رسوب‎هاى قاره‎اى – مردابى تشکيل شده ولى زبانه‎هايى از رسوب‎هاى دريايى حاوى سنگواره دارد. بخش زيرين لايه‎هاى دريايى به سن بريازين – والانژنين، سن بخش ميانى آن هوتريوين و بخش بالايى به سن بارمين دانسته شده است. در مورد سن سازند شوريجه اتفاق نظر وجود ندارد.کلانترى به استناد دو برش حمام‎قلعه و زنگانلو، شوريجه را به سن کيمريجين – نئوکومين مي‎داند. رهقى، نمونه‎هاى بُرش نايبا – جوزک را به سن تيتونين – نئوکومين مي‎داند.

نهشته‎هاى آوارى – تبخيرى و سُرخ‎رنگ سازند شوريجه، با رسوب‎هاى همزمان (ژوراسيک پسين – کرتاسة پيشين) ديگر نقاط ايران به ويژه نهشته‎هاى سُرخ و آوارى نواحى کرمان – طبس (لايه‎هاى سُرخ گره‎دو، سازند سُرخ آوارى، نهشته‎هاى آوارى – گچى مَـگو) شباهت کامل دارد. با وجود تفاوت‎هاى رخساره‎اى، نهشته‎هاى تبخيرى گوتنيا و هيث در زاگرس و واحد گچ و ملافير البرز مرکزى، مي‎توانند از نظر زمانى و شرايط رسوبى، به نوعــى با سازند شوريجه هم‎ارز باشند. در ترکمنستان به آواري‎هاى مشابه با شوريجــه « ماسه‎سنگ شاتليک » نام داده شده که سنگ مخزن اصلى ميدان‎هاى گازى دولت‎آباد – دونمز، شاتليک، مارلى و بايرام‎على است. در ايران، شوريجه داراى دو لايه ماسه‎سنگ گازدار به نام ماسه‎سنگ D معادل ماسه‎سنگ شاتليک ترکمنستان است (افشارحرب، 1380).

در نزديكي سد كارده گسل قائن km 12 جا به جايي دارد. امتداد آن شمال غرب – جنوب شرق بوده  و سبب جوان شدن كپه داق به صورت قائم مي شود. به همين دليل دشت مشهد هورست و گرابن است و چين خوردگي هاي آن امتداد شمال غرب – جنوب شرق دارند. 

تيرگان

بُرش الگوى سازند تيرگان، در کوه تيرگان، واقع در 39 کيلومترى جنوب خاورى در‎گز مطالعه شده است. در ضمن اين سازند داراى بُرش مرجعى است که در جنوب خاورى روستاى جوزک (باختر کپه‎ داق) قرار دارد.

سازند تيرگان از سنگ‎آهک‎هاى ستبر لايه تا توده‎اى، اُاُليتى و زيست‎آوارى با ميان‎لايه‎هاى ناچيزى از سنگ‎آهک‎هاى مارنى، مارن و شيل آهکى و بدون وقفه رسوبگذاري در دريا گذاشته شده است و به دليل آشفته بودن درياي آن زمان سيمان اسپارايتي در آن تشكيل شده است.

ستبراى زياد لايه‎ها و به ويژه تراکم و سختى سنگ‎آهک‎ها سبب شده تا اين سازند از واحدهاى چهره‎ساز بين رديف‎هاى آوارى سُرخ‎رنگ سازند شوريجه و نهشته‎هاى شيلى – مارنى سرچشمه باشد. به همين دليل يکى از واحدهاى فيزيوگرافيک کپه‎ داق را مي‎سازد.

در خاور کپه‎ داق (بُرش شوراب)، سازند تيرگان کمترين ستبرا (20 متر) را دارد ولى به سمت باختر، ضخامت سازند افزايش مي‎يابد، به گونه‎اى که در محل برش مرجع، 310 متر و در بُرش الگو 780 متر ستبرا دارد و حتى در چاه قزل‎تپه شمارة 2 ضخامت تيرگان 1005 متر است. مرحوم افشار حرب در تز دكتراي خود در برش جوزك در بجنورد و نرسيده به چمن بيد، مقطعي از تيرگان را انتخاب نمود كه حدود 700 متر ضخامت دارد.

در محل بُرش الگو و بُرش مرجع مرزهاى پايينى و بالايى تيرگان با تغيير رخساره ناگهانى گزارش شده است، ولى بررسي‎هاى رسوب شناسى جديد، حاکى از تدريجى بودن مرزهاى زيرين و بالايى اين سازند است و حتى گاهى سازند تيرگان ممکن است با واحد کهن‎تر (سازند شوريجه) و يا جوان‎تر (سازند سرچشمه) پيوند بين انگشتى داشته باشد. اُربيتولين شاخص‎ترين سنگوارة سازند تيرگان است که اغلب هستة اُاُوليت‎هاى آهکى را تشکيل مي‎دهد. بر پاية سنگواره‎هاى موجود،  سن سازند تيرگان نئوکومين (بارمين) تا آپتين است.

سازند تيرگان يکى از واحدهاى سنگى و پايدار پهنة کپه‎ داق است، ولى گاهى اين سازند وجود ندارد. براى نمونه در ناحية جاجرم، سازند تيرگان گسترش نيافته و سنگ‎آهک کلات به سن ماستريشتين، بر روى ماسه‎سنگ‎هاى شوريجه است و يا در 82 کيلومترى گنبدکاووس، باز سازند تيرگان وجود ندارد و سازند آيتامير بر روى سازند شوريجه قرار دارد. گفتنى است که جدا از تغييرات ستبرا، گاهى مي‎توان شاهد تغيير رخسارة سازند تيرگان بود. براى نمونه در بُرش حمام‎قلعه، 90 متر از بخش ميانى سازند را ماسه‎سنگ‎هاى خاکسترى و نخودى رنگ همراه با لايه‎هاى نازک آهک و مارن تشکيل مي‎دهد. جدا از پهنة کپه‎ داق، سنگ‎آهک‎هاى اُاُوليتى سازند تيرگان را مي‎توان در دامنه‎هاى شمالى بينالود (جنوب جادة مشهد – قوچان) و کوه شاه‎جهان (شمال اسفراين) ديد. اين رخنمون‎ها هيچ‎گونه نشانه‎هاى زمين‎ساختى ندارند و به نظر مي‎رسد که درياى تيرگان، به سمت جنوب تا کوه‎هاى بينالود، گسترش داشته است در  كنتاكت تيرگان با سرچشمه  سازند تيرگان ديده مي شود.

 

سرچشمه

مقطع تيپ سرچشمه در گزارش 12 صفحه اي شركت نفت كه انگليسي است در نزديكي كارخانه سيمان بجنورد و روستاي بابا امان گرفته شده است.

 سازند سرچشمه در محل بُرش الگو، با 310 متر ستبرا، از دو بخش غيررسمى و يک لاية کليدى تشکيل شده است. بخش زيرين سازند، حدود 178 متر مارن همگن به رنگ خاکسترى مايل به آبى است. بخش بالايى سازند 132 متر شيل آهکى خاکسترى تيره است که ميان‎لايه‎هاى نازکى از سنگ‎آهک‎هاى زيست‎آوارى دارد. پايان بخش سازند سرچشمه، يک لايه کليدى يک مترى از سنگ‎آهک‎هاى زيست‎آوارى است که راهنماى خوبى براى تعيين مرز بالايى سازند مي‎باشد. در بُرش‎هاى گوناگون، تغييرات نسبت بخش مارنى پايينى به شيل بالايى زياد است و گاهى ممکن است يکى از آنها وجود نداشته باشد. آهك هاي سرچشمه لوماشل است كه معني آن صدف سنگ  است. اين نام به خاطر صدف هاي فراواني كه درآن به اين سازند داده شده است كه درقسمت دوم سرچشمه به صورت ميان لايه ديده مي شود.

تغييرات ضخامت سازند سرچشمه درخور توجه است. در يک نگاه کلى، ستبرا از خاور به باختر افزايش مي‎يابد. در بُرش نار (خاوري‎ترين برش)، سازند سرچشمه 150 متر ضخامت دارد. در 100 کيلومترى شمال خاورى گنبدکاووس ضخامت سازند سرچشمه 1090 متر است.  هر دو همبرى سازند با واحدهاى سنگى زيرين (سازند تيرگان) و بالايى (سازند سنگانه) هم‎شيب است. ولى گاهى دو سازند تيرگان (درزير) و سرچشمه با يکديگر ارتباط بين انگشتى دارند.

جدا از روزنه‎داران فراوان، در باختر کپه‎ داق، سازند سرچشمه آمونيت فراوان دارد. مجموعة سنگواره‎هاى اين سازند، نشانگر سن بارمين پسين تا آپتين ميانى است.

گسترش جغرافيايى سازند سرچشمه در خور توجه است. از مرز افغانستان به سمت باختر، سرچشمه را مي‎توان در يک فاصلة 110 کيلومترى ديد. ولى در شمال کوه کورخود- رباط قره‎بيل، اين سازند رخنمون ندارد و سازند آيتامير روى سنگ‎هاى کهن‎تر از سازند سرچشمه (تيرگان، شوريجه) قرار دارد.

نكته: شيل نوعي رسوبگذاري شبه لايه اي است (استراتوئيد )كه به صورت نوك مدادي فرسايشي مي يابد. در برخي موارد كه هيچ روستايي نزديك (محل مورد بررسي نيست از شماره تيرچراغ برق مي توان براي تعيين كردن مكان محل استفاده كرد. آهک‌های شیلی نمی‌توانند صخره ساز باشند علت اينكه یک طرف دامنه خشک و طرف دیگر آن سبز به این دليل مي باشد که دره‌ها رو به آفتاب و پشت به آفتاب قرار دارند و اما دامنه‌های پشت به آفتاب فرسایش بیشتری مي يابند و به همين دليل از نظر رطوبت و خاک غنی‌تر از دره هاي رو به آفتاب اند.

سنگانه

بُرش الگوى سازند سنگانه در 4 کيلومترى شمال باخترى روستاى سنگانه، در 70 کيلومترى شمال خاورى مشهد، (در نزديکى کلات) مطالعه شده است و گذرش در دو راهي امير آباد به خوبي ديده مي شود. و دره هاي سياه رنگ را ايجاد كرده است. از نظر سنگ‎شناختى، سازند سنگانه شامل شيل‎هاى همگن به رنگ خاکسترى تيره تا سياه کمى مايل به سبز، بدون لايه‎بندى شاخص و مقدار ناچيز ميان‎لايه‎هاى سيلت سنگ است. در بجنورد و نزديك مرز و همچنين در قلعه نو به بعد به نحو بهتر ديده مي شود. در سد زاوين به صورت شيل ، آهك گلونيتي سبز رنگ كه به علت فرسايش در زير مانده است ديده مي شود

سازند سنگانه دو ويژگى آشکار دارد، يکى سيماى ريخت‎شناسى تپه ماهورى فرسوده و پشته مانند به رنگ سبز – خاکسترى، دوم گرهک‎هاى عدسى و بيضوى شکل از رس‎هاى آهن‎دار که گاه هسته‎اى از سنگوارة آمونيت دارد و ساختار مخروط در مخروط نيز در آن ديده مي شود.

 نحوه تشکیل مخروط در مخروط‌ به این صورت است كه هسته‌ای از دانه‌های ریز آبکی به وجود می‌آید و در اثر از دست دادن آب به داخل هم می‌رود و مخروط در مخروط را به وجود می‌آورد بر اثر  وارد شدن فشار از بالا اين رسوبات آبكي آب خود را از دست داده و به داخل هم فرو مي روند. در روستاي قلعه نو و ارتوكن هسته نودول‌ها و کنکرسیون‌ها  آمونیت مي باشد.

ضخامت سازند سنگانه در محل بُرش الگو، 750 متر است، ولى به سمت شمال و باختر، ستبرا تا 2000 متر افزايش مي‎يابد و در مقطع تيپ آن در گنبد 1000 متر ضخامت دارد. هر دو همبرى سازند سنگانه با واحدهاى زيرين (سازند سرچشمه) و زبرين (سازند آيتامير) هم‎شيب است. ولى گاهى تفکيک سرچشمه و سنگانه ناممکن است و گاهى نيز (شمال گسل کورخود – رباط قره بيل) مرز بالايى سنگانه فرسايشى و به سازند کلات به سن ماستريشين و يا سازند چلکن به سن پليوسن است.

  نودول

سازند شيلى سنگانه، به سن آلبين، يادآور شيل‎هاى آلبين نواحى جام، اصفهان و يزد (سازند غير رسمى دره زنجير) و سازند کژدمى در زاگرس است. اين شباهت مي‎تواند نشانگر شرايط يکسان رسوبى بر حوضه‎هاى زمان آلبين ايران باشد.

آيتامير

اين سازند از دو بخش تشكيل شده است.بخش ماسه سنگي كه اغلب در زير قرار دارد و بخش شيلي كه لايه هاي فوقاني را تشكيل مي دهد.هردو بخش گلوكونيتي بوده و اغلب به رنگ سبز زيتوني ديده مي شوند. در بخش شيلي لايه هاي نازك و جزئي ماسه سنگ گلوكونيتي نيز وجود دارد.

سازند آيتامير در برش الگو 1000 تر ضخامت دارد و شامل دو بخش متمايز به شرح زير است :

1-بخش ماسه سنگي كه از 611 متر ماسه سنگ گلوكونيتي صخره ساز تشكيل شده است. برخي لايه ها كه داراي رس مي باشند نرمتر بوده و بين لايه هاي صخره ساز فرو رفتگي هايي بوجود آورده اند.

بخش شيلي از 389 متر شيل خاكستري مايل به سبز زيتوني گلوكونيتي با لايه هاي نازك و جزئي ماسه سنگ نزديك به قاعده.

سنگواره و سن

بخش زيرين سازند آيتامير در محل برش الگو فاقد سنگواره است. 1.رهقي از بخش شيلي فوقاني روزنه داران زير با سن سنومانين را شناسايي نموده است :

Epistomina sp , Margulina sp , Rotalipora  spenninica,Hedbergella lelroensis ,Hedbergella britonesis ,Globigerina infracretaea ,Gavelinopsis enomarica ,Gavclinella balica ,Globorotalites aff. Micheliniana ,Dorotbia bullota citbarina gaisendorfari marsonella trochus.

1.كلانتري در شرق كپه  داق گونه هاي زير را بيشتر از برش زنگلانلو گزارش نموده است:

Anomalia aumalonsis ,Citbarina geisendorteri ,Discorbis minima ,Dorothia ulletta ,Gavelinella halica ,Gvaelinopsis cenomanica ,Gyroidincides cf.primitiva uedberglla delrioensis ,Marssonella trochus ,sigmoilina anriqun.

ماسه سنگهاي آيتامير اغلب داراي آمونيت مي باشند. در نواحي شمالي دره اترك در شمال شهرك مراوه تپه ، در ناوديس  اين آمونيتها فراوان يافت مي شوند. كه . سيد امامي گونه هاي زيررا با سنومانين پيشين شناسايي نموده است.

Acanthohplites sp , Mantcllicerassp ,Turilites sp.

بطور كلي سن سازند آيتامير در منطقه آلبين پسين و سنومانين است.

سنكلينال معلق يا پرشه : تشكيلات نرم و سخت با هم وجود دارند كه ليتولوژي سخت با ضخامت كم در بالا و ليتولوژي نرم با ضخامت زياد در پايين قرار دارد. با فرسايش يافتن ليتولوژي ها كناره سنكلينال اين حالت بوجود مي آيد.در اين عكس ماسه سنگ گلاكونيتي باقي و شيل گلاكونيتي از بين رفته است. جوانترين قسمت در اين عكس قسمت هاي سبز سازند آب تلخ است. سازند نيزاز تيره تر است. به طرف شرق ( به طرف مزدوران ) ماسه سنگي و به طرف كلات آهكي است. تونل كلات در آهك شيلي سخت ساخته شده است. در زير كلات نادري آهك شيلي آبي رنگي وجود دارد. كه برابر ماسه سنگ و شيل در مزدوران است و در آن مي توان سكانس چينه اي پيدا كرد و ارتباطي به تكنونيك نداشته و به آب دريا وابسته است

سنكلينال پرشه

پسته ليق

كلات

تامين آب منطقه كلات به سبب وجود شيل هاي سنگانه و سرچشمه است. در آنتيكلينال در ابتدا تيرگان بود كه تا دره گز ادامه دارد و بعد از سرچشمه قرار دارد كه در قسمت پايين كمي تيره تر مي شود و مربوط به سرچشمه پايين است. آب از آهك كارستي تيرگان (به ميزان كم) و از آهك مزدوران (به ميزان بيشتر) تامين مي شود و سيستم سرچشمه و سنگانه كه نفوذ ناپذيرند سبب جمع شدن آب و ايجاد نيزار هاي سرسبز مي شود.

سازند آب دراز

نام اين سازند از روستاي آب در واقع در شرق كپه  داق در شمال غرب روستاي مزدوران گرفته شده است . اطراف اين روستا را تپه هايي از سنگ آهك هاي سفيد چاكي به اين واحد سنگي فرا گرفته است. روستاي آب دراز در 75 كيلومتري شرق مشهد واقع است .

محل برش الگو در شرق راه مشهد سرخس در فاصله حدود يك كيلومتري گردنه مزدوران واقع است . مختصات قاعده برش الگو 000 ، 23 ، 60 طول شرقي 40 ، 10 ، 36 عرش شمالي واقع است . برش در درون آبراهه هاي كه تختگاهي ( Terrace) را در امتداد شمال جنوب بريده است قرار دارد.

از دو راه مي توان به محل برش الگو رسيد يكي از طريق گردنه مزدوران و جدايي از راه اصلي ، در راهي خاكي و فرعي كه از بالاي گردنه بسوي شرق مي رود. بعد از طي حدود متر در اين راه آبراهه اي بسوي شمال وجود دارد كه به محل برش مي رسد. از راه خاكي تا برش را بايد پياده پيمود. طريق ديگر اينست كه پس از پيمودن 5/2 كيلومتر از گردنه مزدوران آبراهه اي نزديك به قهوه خانه اي بنام شازده راه اصلي را قطع مي كند . فراشيب اين ابراهه را براي رسيدن به محل برش بايد پياده پيمود.

سازند آب دراز در شرق محور دره گز – قوچان شامل شيل به رنگ خاكستري روشن است كه در سطوح فرسوده به رنگ سفيد خاكستري ديده مي شود و دراي سه بخش سنگ آهك چاكي در داخل شيلها مي باشد. در برخي از نواحي تعداد بخشهاي آهكي به چهار لايه مي رسد. سنگ آهك ها به رنگ سفيد مايل به خاكستري و يا زرد هستند كه سنگواره اينوسراموس فراوان دارند. در غرب محور فوق اين سازند فقط از سنگ آهك چاكي و مارني با رخساره اي اغلب يكنواخت تشكيل شده است كه سنگواره هاي اينوسراموس در اين محل بفراواني شرق محور نمي باشد.

در محل برش الگو سازند آب دراز شامل 188 متر شيل و سنگ آهك مي باشد.

گسترش منطقه اي

از محل برش الگو در امتداد قره  داق ، بسوي جنوب شرق بطور كلي سازند مي گردد. به گزارش ح . ناراني در برش پادها ضخامت سازند 306 متر است و سه سنگ آهك چاكي در بين بخشهاي شيلي در آن تشخيص داده مي شود. ضخامت اي ساز برش شوريجه به 350 متر مي رسد. مانند برش الگو بيشتر ضخامت واحد را شيلهاي آن به رنگ خاكستري روشن كه در سطوح فرسوده سفيد خاكستري هستند تشكيل مي دهند داراي سه بخش از سنگ آهكهاي چاكي داراي سنگواره اينوسراموس مي باشد.

سنگواره و سن

ف. بزرگ نيا و 1.كلانتري بر پايه وجود روزنه داران زير سن برش الگو را تورونين – كونياسين گزارش نموده اند. سنگواره هاي Globotruncana imbcricata و Globotruncana Helvetica نمايانگر سن تورونين است.

سنگواره اي زير آشكوب كونياسين را مشخص مي سازد .

Globotruncana schneegansi ,Globotruncana culverensis ,Globorotalites micheliniana ,Gavelinella costata

سن سازند آبدراز تورونین تا سانتونین است و از شیل خاکستری و چاکی لایمستون تشکیل شده است.

آب تلخ

نام اين سازند از روستاي آب تلخ گرفته شده كه در 77 كيلومتري شمال شرق شهر مشهد ، در راه روستاي بزنگان به روستاي چهچهه در ميان رخنمونهاي اين سازند قرار دارد. محل برش الگو پس از گردنه مزدوران ، در شرق راه اصلي شهر مشهد به سرخس قرار دارد. مختصات قاعده سازند در محل برش الگو 10 ، 33 ، 60 طول شرقي و 56، 36 عرض شمالي است و در ادامه برش الگوي آب دراز برداشت شده است. براي رسيدن به برش الگو بايد از آبراهه اي كه در كنار قهوه خانه شازده ، در راه مشهد سرخس پسر از گردنه مزدوران وجود دارد در جهت فراشيب آبراهه حركت نمود.

سازند آب تلخ شامل شيل آهكي به رنگ خاكستري مايل به آبي  با لايه هاي جزيي و فرعي مارن است. نزديك به سطح فوقاني سازند لايه هاي نازك ماسه سنگ رس دار ، سنگ آهك مارني ماسه اي وجود دارد.

در برش الگو سازند آب تلخ 813 متر ضخامت دارد .

در محل برش الگو مرز زيرين سازند سطح تغيير سنگ آهك سفيد رنگ چاكي بر شيل خاكستري است كه پيوسته و هم شيب است. مرزآن با سازند فوقاني گذاري تدريجي پيوسته و هم شيب است . اين مرز را سطح زيرين لايه ماسه سنگ ضخيم و صخره ساز سازند نيز را مشخص مي سازد.

گسترش منطقه اي

سازند آب تلخ بهترين گسترش را در شرق كپه  داق دارد. از برش الگو در امتداد رشته قره  داق به سوي جنوب شرق به گزارش ح.ناراني در برش پادها- پد علي در فاصله 15 كيلومتري برش الگو اين سازند از 125 متر شيل آهكي يكنواخت به رنگ خاكستري مايل به سبز تشكيل شده است.

سنگواره و سن

نمونه هاي برش الگو راف . بزرگ نيا مطالعه و سن اين سازند راسانتونين ، كامپا ماستريشتين زيرين تعيين نموده

است . در آشكوب سانتونين سنگواره روزنه داران زير :

Truncana lapparenti coronata ,G , fornicata ,G.concavata carinata ionina exulpta.

ودر آشكوب كامپانين سنگواره روزنه داران زير يافت شده است.

Globotruncana arca ,G.globigerinoides ,G .lapparenti bulloides , Gavelinella antiana.

مهمترين گونه هاي زيادي ماستريشتين را سنگواره هاي زير تشكيل داده اند :

Orbitoides ,Siderolites Calcitrapoides ,Cibicides subbosqueti ,Bolivinoides raca mililanris ,Stensioina pommerana.

 

 

سازند نيزار

نام اين سازند از تنگ نيزار در 14 كيلومتري شمال روستاي مزدوران و 62 كيلومتر جنوب غرب شهرسرخس گرفته شده است ، راه اصلي مشهد – سرخس از اين تنگ مي گذرد.

برش الگو در صخره هاي سمت شرق تنگ و راه اصلي قرار دارد. مختصات قاء برش .. ، 33، 60 طول شرقي و 30 ، 16 ، 36 عرض شمالي است .قاعده برش در حدود 50 متر در شرق راه اصلي مشهد-سرخس قرار دارد ، برش از شهر مشهد 122 كيلومتر و از روستاي مزدوران 17 كيلومتر فاصله دارد.

سازند نيزار از ماسه سنگهاي ضخيم لايه ، گلوكونيتي و شيل تشكيل شده است و داراي يك لايه سنگ آهك ماسه اي در بخش فوقاني آن است.

سازند نيزار در محل برش الگو از 318 متر ماسه سنگ و شيل از پايين به بالا بشرح زير تشكيل شده است

گسترش منطقه اي

سازند نيزار از محل برش الگو به سوي جنوب شرق نازك مي شود. در برش پادها – پدعلي اين سازند به گزارش ح. ناراني 290 متر ضخامت دارد. در برش نار يعني شرقي ترين رخنمون برداشت شده توسط همين زمين شناس ، اين سازند تنها 45 متر ضخامت دارد. ضخامت سازند نيزار در ناحيه سرخس از غرب به سوي شرق ، در چاههاي شماره يك خانگيران ، شماره يك و سه گنبدلي 120 ، 220 ، و 260 متر مي باشد.

سنگواره و سن

اين سازند داراي سنگواره بسيار كمي است و فقط تعداد كمي از گونه ها : Anomalina  sp . seracenaria sp از محل برش الگو توسط 1.رهقي گزارش شد است. با در نظر گرفتن سن بخش فوقاني سازند زيرين كه ماستريشتين مي باشد و سن سازند زبرين ، سنگ آهك كلات كه مايستريشتين است ، سن سازند نيزار نيز بايد مايسترشتين باشد. آب تلخ در ادامه آبدراز و به رنگ خاکستری قابل تفکیک است (آبدراز سفید رنگ است) سن آب تلخ سانتونین تا کامپانین است که در نزدیکی‌های کلات نادری قرار دارد.

سازند كلات

نام اين سازند از ناوديس كلات گرفته شده است. سنگهاي آهك هاي اين سازند بصورت ديواره اي قائم آن را بصورت قلعه اي طبيعي در آورده است كه تنها از محل ورود و خروج رودخانه كلات راه ورود دارد. گفته مي شود كه نادرشاه با برپايي دروازه ، آن را بصورت قلعه اي طبيعي درآورده بوده است.

گرچه نام اين سازند از ناوديس كلات و شهرك كلات نادري گرفته شده است بطوري كه در گسترش منطقه اي سازند خواهد آمد بخش فوقاني اين سازند در ناحيه گسترش نيافته است. بهترين گسترش اين سازنددر ناحيه تنگ نيزار ديده مي شود. برش در اين تنگ معرفي شده است كه كاملترين  گسترش اين واحد سنگي را در منطقه داراست ضمن چون در كنار راه اصلي واقع است دسترسي به برش الگو بسيار آسان است .مختلف جغرافيايي قاعده برش 10 ، 33 ، 60 طول شرقي و 46 ، 16 ، 36 عرض شمالي را جنس سازند.

سازند كلات از سنگ آهك ماسه اي ، زيست آواري و صخره ساز تشكيل شده است ناحيه تنگ نيزار بخشهاي شيل آهكي نيز در آن گسترش يافته كه برخي از اين بخش شيلي تا ناوديس كلات نيز گسترش يافته است. در برخي نواحي لايه هاي نازك و ماسه سنگ نيز در اين سازند ديده مي شود.

در محل برش الگو در تنگ نيزار از اين سازند از 277 متر سنگ آهك تشكيل شده است

گسترش منطقه اي

سنگ آهك كلات در دريايي پيشرونده تشكيل شده و گسترش وسيعي در منطقه دارد. ازپنج بخش موجود در محل برش الگوي اين سازند فقط بخش زيرين در تمام منطقه گسترش يافته است و بخشهاي ديگر به سوي شرق و غرب نازك شده و ناپديد مي گردند. لايه نازك صدف سنگ قاعده برش الگو در برخي نقاط ديگر مانند تكل كوه نيز ديده مي شود.

سنگواره و سن

نمونه هاي گردآوري شده از محل برش الگو را 1.رهقي مطالعه و سنگواره روزنه زير را از بخشهاي مختلف سازند گزارش نموده است. سنگواره هاي زير در بخش سنگ زيرين ديده شده است:

Siderolites calcitrapoides ,Rotalia ,Lituolidae , bryozoa.

بخش شيل زيرين داراي سنگواره هاي زير است :

Gyrodina globosa ,Rotalia ,Nummofallotia sp . Loxosttoma plaitum , ia aff ,tuberculifera ,lituolidae ,bryozoa algae.

دربخش آهك مياني ، بخش شيل فوقاني و لايه هاي زيرين بخش آهك سنگواره هاي زير ديده شده اند:

Globotruncana lapparenti ,Heterohelix globosa ,Globrotalites micheliniana ergella sp , Gavelinella sp.

در 13 متر از لايه هاي فوقاني بخش آهك فوقاني سنگواره كمي وجود دارد. گونه هاي Miliolidae و bryozoa , Rotaliidae در آن ديده شده است. بر پايه وجود روزنه داران فوق 1.رهقي سن سازند را در محل برش الگو مايسترشتين تعيين نموده است.

در تنگ نيزار يك لايه صدف سنگ دو كفه اي ها در قاعده سازند و چندين سنگ آهك روديستي در بخش فوقاني سازند وجود دارد.در لايه هاي نزديك به قاعده شيل فوقاني سنگواره گاستروپودي وجود دارد كه بنابراظهار شفاهي 1.مجتمع Otostoma tchiatcheffi d archiac مي باشد كه مشخص آشكوب مايستريشتين مي باشد . بخش سنگ آهك زيرين در محل برش الگو اينوسراموس نيز ديده شده است.سنگ آهك روديستي از محل برش الگو در تنگ نيزار بسوي شرق تا برش پادها- پدعلي و بسوي تنگ قلعه سرخ در شمال روستاي بزنگان گسترش دارد. گاستروپود فوق تا تنگ دماغه ناوديس چهل كمان در فاصله 32 كيلومتري شمال غرب تنگ نيزار نيز ديده شده اند.

 در ناوديس كلات نيز از لايه هاي  زيرين سازند كلات سنگواره اينوسراموس گزارش شده اند

رسوبات قديمي كلات از طرف قره سو آمده اند چون قلوه ها به صورت زير قرار گرفته اند.

كلات و نفته (مارن سفيد )پسته ليق، چهل كمان، خانگيران رسوب كرده اند در سنكلينال كلات دو چين خوردگي كوچك ايجاد شده است. كه به صورت آنتي كلينال است. راستاي آن شمال غرب –جنوب شرق است. در قسمت غرب كه قره سو است آب از آن حركت مي كند رسوبات را مي شويد. در قره سو، رسوبات بالا رفته اند و بنابراين نفته و چهل كمان و پسته ليق از بين رفته اند ولي در شرق باقي مانده اند. نادرشاه 1000 حوضچه ساخته است كه اگر آب را از بالا ببندند تا يك سال آب منطقه تامين است.

در كپه داق در شرق بيشتر رسوبات آواري و در غرب رسوبات دريايي اند.در سازند كلات به ميانه لايه اي از ژيپس بر مي خوريم كه به علت وجود اكسيد آهن قرمز شده اند . گاهي قالب فسيل در آن ديده مي شود . اين ژيپس نشان از كولابي بودن محيط در هنگام رسوبگذاري دارد .

رسوبات پليوكواترنر در تمام مكان ها روي رسوبات قديمي برافراشته شده قرار گرفته است و سطح آن به صورت كونفورم است .

ميان لايه ژيپسي سازند كلات پسته ليق بر اثر عواقب چين لاراميد (پست ميوسن پلي پليوستوسن )بر افراشته شده است

كلات 5 ممبر دارد كه يكي از آنها نفته است، در واقع نفته همان كلات است كه به صورت كولابي گذاشته شده است . ممبر ديگر آن آهك ماسه اي است (ماسه خرد شده و سيمان آنرا سفت كرده است)يعني در آن زمان گذاشته شدن اين قسمت ساحل بوده است . به عبارتي كلات در شرايط دلتايي بر جاي گذاشته شده است.

بند نادري : در اينكه آيا نادر آنرا ساخته است شك است اما در زمان نادر از آن استفاده مي شده است و هنوز هم فعال است. اين بند طوري ساخته شده كه جلوي آب را بگيرد به نظر دكتر آريائي اين بند خيلي قبل تر از نادر ساخته شده است) در اين بند كراس بدينگ نيز ديده مي شود كه مربوط به منطق دریایی و رودخانه ای است. آهك ماسه اي آن به صورت كالك آرنايت بوده و نشانگر دریایی بودن محيط در هنگام رسوبگذاري است يعني به علت دريايي بودن محيط آهك هاي قبلي خرد شده و در ورودي دريا انباشته شده اند يا به عبارتي رسوبات به صورت دلتايي ته نشست شده اند (دكتر آريائي1386). در رودخانه ها در زمان تر سالي رسوبات بستر رود كه از در خشك سالي گذاشته شده اند، شسته مي شوند.

عوامل  بوجود آمدن تراس(terrace)

1- تناوب تر سالي و خشكسالي

2- پايين افتادن سطح اساس رودخانه (معادل سطح دريا و صفر است).

پادگانه آبرفتي (تراس) قديمي در بالا و جديد در پايين قرار مي گيرد . فرسايش قهقرابي از Base level به سمت خشكي پيش مي رود . حال اگر شيب زياد باشد فرسايشي زياد و اگر شيب كم باشد فرسايش كم است .

اين گراند كانيون ها در نزديكي آق داش 80 متر ارتفاع دارند در اين محل سازند كلات فسيل هگزوريرا دارد . ضمن آنكه مارن آهكي چهل كمان به صورت روپسته ليق قرار گرفته است.

سن كلات مايس تريشتين است كه در اثر فاز لاراميد حوضه كم عمق شده است در ژيپس ها ساختار پشت لاك پشتي ديده مي شود كه علت آن فشارش و سرماخوردگي رسوبات است . در برخي نقاط ژيپس ها چين خورده اند و علت آن اين بوده كه ابتدا ژيپس به صورت ايندريت بوده كه در اثر جذب آب و كمبود جا، چين خورده اند . اين چين به صورت محلي است . لايه هاي ژيپس در سازند كلات تكرار شده اند .در سازند كلات بعد از بند نادري فسيل هگزوژيرا ديده مي شود.

سازند پسته ليق

نام مزبور ازپسته زا ر هاي واقع در آنتي كلينال چهچهه گرفته شده است.

سنگ شناسي

مقطع تيپ درجنوب روستاي شور لق درفاصله 123كيلومتري مشهد به ضخامت 280متر اندازه گيري شده است وبه طور عمده از شيل هاي سرخ وقهوه اي وكليستون ،ماسه سنگ ،كنگلومرا ودربرخي نقاط به طور فرعي واجد سنگ هاي تبخيري است.

سن وفسيل

فاقد فسيل بوده وبا توجه به موقعيت چينه شناسي به پالئوسن نسبت داده شده است.

سازند چهل كمان

نام مزبور از روستاي چهل كمان درشرق كپه داق گرفته شده است.

سنگ شناسي

ضخامت 229متري رسوبات جنوب چهل كمان به طور عمده سنگ هاي آهكي تشكيل مي دهد كه به طور فرعي واجد شيل وماسه سنگ ودر برخي نقاط گچ نيز ديده شده است.هم چنين پاراتيپ سازند چهل كمان درجنوب غرب روستاي شور لق (واقع درمسير جاده مشهد – سرخس )از127 متر سنگ هاي آهكي تشكيل يا فته است.

سن وفسيل

اين سازند درتركمنستان معادل آهك هاي بخارا  است .واجد فسيل هايي از جنس لافي تينا نوموليت وآسيلينا است.وبه قدمت ائوسن زيرين است.

محيط رسوبي

سازند مزبور دردرياي شلف كم عمق گذاشته شده است.

مطالبی دیگر راجع به این سازند

خلاصه اي از ليتوفاسيس كربناته و تفسير محيط ديرينه ي سازند چهل كمان

مطالعات سنگ شناسي سازند چهل كمان نشان مي دهد كه اين سازند داراي مجموعه ي دياژنتيكي قديمه  است.فرآيند هاي دياژنتيكي شامل :فشردگي ،سيمان شدگي ،ميكرايتي شدن،انحلال،سيليسي شدن،نئومورفيسم،دولوميتي وشكستگي كه درزيردرمورد برخي از آن ها توضيح داده شده است.

سيمان شدگي:

سيمان ها در سازند چهل كمان بيش تر كربناته هستند كه نشان دهنده ي تنوع فابريك ها يي است كه نشات گرفته از رسوب گذاري درمحيط هاي دياژنتيكي است كه رنج آن از دريايي – متئوريتي تا تدفيني مي باشد.(شكل a3تا e3) .سيمان ها بيش تر در ليتوفاسيس هاي گرين استوني قابل مشاهده اند.

ماگماتيسم زون بینالود

دگرگونی:

این دگرگونی درجنوب وغرب مشهد به خوبی مشخص است .سن مجموعه ی دگرگونی وآذرین جنوب وجنوب غربی مشهد ازجمله مسائلی است که درگذشته آن را یا به پرکامبرین ویا سیمرین پسین نسبت داده اند .چنان که درنقشه ی زمین شناسی ایران سن سنگ های دگرگونی حوالی مشهد راژوراسیک ثبت کرده اند .تمام سنگ های آذرین اطراف مشهد رانتیجه ی فعالیت ماگماتیسم واحدی درنظر می گیرندوسن آن رابه ژوراسیک پسین – کرتاسه ی آغازی نسبت می دهند.

درهندوکش غربی افغانستان ودرامتداد زون بینالود ،سری های دگرگون شده ی پالئوزوئیک راکه شامل میکا شیست های گرونا واستروتید دار،مرمر،وآمفیبولیت است این سری ها باسنگ های الترابازیک سرپانتین شده به صورت بین لایه ای قراردارند .سری مزبوربه صورت دگرشیب به وسیله ی رسوبات دگرگون شده وپیش رونده ی کربونیفرپوشیده می شود.ودگرگونی تحتانی بیش ازرسوب گذاری سری فوق انجام شده است.

همین شواهد درجنوب وجنوب غربی مشهد نیز دیده می شود.شواهد زیر مؤید عمل کرد فاز کوه زایی هرسی نین درزون بینالود است که تا مرز افغانستان وحتی درآن طرف مرزنیز آثار آن دیده می شود.این شواهد عبارتند از:

-          مجموعه ی دگرگونی حوالی مشهد به وسیله ی رسوبات دگرگون نشده ژوراسیک پوشیده می شود.

بنابراین آخرین مرحله ی دگرگونی منطقه،قبل از ژوراسیک اتفاق افتاده است.

-          سن مطلق گرانیت های پرفیروئید مشهد ،که قطعاتی از سنگ های دگرگونی مذکوررا درخود گرفته است قدیم ترازسیمرین پیشین است به علاوه ،سن مطلق جدیدترین گرانیت موجود درمنطقه نیز پرمین انتهایی – تریاس آغازی به دست آمده است .دراین ناحیه علاوه بردگرگونی هایی که درکنتاکت توده های نفوذی وجود دارند ،لا اقل سه فاز دگرگونی نا حیه ای درمشهد به شرح زیر ،شناخته شده است.

-          فاز M1 دگرگونی درجه ی ضعیف بارخساره ی شیست سبزوگسترش زیاد.

-          فازM2 دگرگونی شدید تر ازفاز قبلی ولی باگسترش کم تر .

-          فازM3 دگرگونی درجه ی ضعیف تر وباگسترش محدودتر.

نحوه ی گسترش اثرات ودگرگونی های مذکوردرتمام مناطق یکسان نیست ومطابق شکل دردو زون AوB که به وسیله ی منطقه ی گسل خورده وخردشده ازهم جدا شده اند ،باهم متفاوت است.

زون A یازون جنوبی دراین زون فقط اثرات دودگرگونی ناحیه ای M1وM2 رامی توان مشاهده کردکه تنوع چندانی ندارند وشامل کالک شیست های مختلف واسلیت است.قسمت اعظم منطقه به وسیله ی همین اسلیت ها پوشیده شده وروی هم رفته درتمام این زون ،شیستوزیته وفولیاسیون واحدی دیده می شود که درجه ی دگرگونی آن نیز ازرخساره ی شیست سبز تجاوز نمی کند.

حضور کانی های حرات بالانظیرآنورتیت وفلدسپات پتاسیم وحتی اسکاپولیت دراین زون که فاقد جهت یافتگی مشخص اند ،نشان دهنده ی دگرگونی دیگری است (فازM2).که اولا؛بادرجه ی حرارت بیشتری هم راه بوده است ،وبا دگرگونی ضعیف فاز M1 جوردرنمی اید ثانیا،عدم جهت یافتگی کانی های حرارت بالا نسبت به فاز دگرگونی M1 تایید کننده ی آن است.

زونB

دراین زون علاوه بر سه فاز دگرگونی M1وM2وM3 توده های نفوذی مهمی نی دیده می شود :

-          فازM1 آن مشابه دگرگونی M1 زون A است وفیلیت های اولیه به اسلیت تبدیل شده اند .

-          فازM2 باسری کانی های جدیدی که فاقد جهت یافتگی نسبت به M1 هستند درتمام ستگ های زون B دیده می شود ونشان دهند هی دگرگونی حرارتی مهمی است که سنگ هی منطقه رابه ميکاشیست های گرونا واستروتید دار تبدیل کرده است.

-          فازM3این فاز راباید یک دگرگونی قهقرایی دانست زیرا نسبت به فاز M2 ازدرجات حخرارت وفشارکم تری برخورداراست .ولی شیستوزیته ی جدیددی درمیکاشیست ها به وجود آورده وسبب رشد پورفیرهای فلدسپات درگرانیت G1 شده است .

توده های نفوذی

درجنوب وجنوب غربی مشهد ،توده های نفوذی متنوعی دیده می شوند که به صورت باریکه ی طویلی به طول 40کیلومتروبه عرض10 کیلومترگسترش دارند واگربا سایرتوده های نفوذی جنوب غربی مشهد (وکیل آباد ،گلستان ،طرقبه)،یک جا مورد توجه قرارگیرد ،طول آن به 70کیلومتر هم می رسد .به طورکلی این سنگ های نفوذی راکه بانام گرانیتوئید مشخص می کنیم ،درجهت شیستوزیته وفولیاسیون عمومی سنگهای منطقه ی B امتدادداشته واین مسئله احتمالا اولین نشانه ی سن سینماتیک بودن آن ها است.

اگردرروی زمین به رگه های آپلیتی وپگماتیتی که توده های نفوذی را قطع می کنند ،توجه کنیم ،به دونوع ازسنگ های گرانیتی برمی خوریم که ازنظرترکیب سن وبافت باهم متفاوت اند،وعبارتند از :

الف)انواع قدیمی یاگرانیت ها ی پورفیروئید.

ب)انواع جدید یا لوکوگرانیت ها .

الف )انواع قدیمی یا گرانیت های پورفروئید (G1) گسترش وبیرون زدگی این گرانیت بیش ازانواع دیگر است ودرآن فلدسپات های پتاسیم دارسه سانتی متری نیز دیده می شود .این فاسیس درمناطق خواجه مراد ،قشلاق ،کله چغوکی گسترش دارد .بخش های حاشیه ای این گرانیت چندان مشخص نیست واز توده ی اصلی جداودور مانده است( مانند گرانیت وکیل آباد ،کوه سنگی طرقبه وگلستان)ولی از نظر شیمیایی وکانی شناسی بین آن ها ارتباط نزدیکی وجود دارد .به طور کلی گرانیت های مزبور جهت یافتگی خاصی رانشان می دهند که اصولا به بیوتیت وگاهی به فلدسپات فراوان آن مربوط است .هسته ی مرکزی توده شیستوزیته ی ضعیفی به خود گرفته است که منوط به حضور بیوتیت است .درسمت مشرق (کوه خواجه مراد )،شیستوزیته نمایان تر می شود ودر این مکان گرانودیوریت هورنبلند دار ،فاسیس گنیسی به خود گرفته است .هرقدر به حوالی سنگ بست نزدیک می شویم دانه هاهم اندازه ،دانه متوسط وتقریبا فاقد جهت یافتگی مشخص می شود.ولی تونالیت های وکیل آباد فاسیس گنیسی ،یا حتی فاسیس کاتا کلاستیکی به خود گرفته است .این امر به فاز تکتونیکی دیررس مربوط می شود ،که سبب تغییر شکل بیوتیت وهورنبلند اولیه شده است .عمل کرد این فاز تکتونیکی درناحیه ی طرقبه شدید تر است وسنگ منظره ی شیستی ازخود نشان می دهد .جهت یافتگی های مزبور اولاباآنکلاوهای عدسی مانند سنگ های دربرگیرنده ی هم جهت اند .این مسئله احتمالا به تغییر شکل های تکتونیکی درهنگام تبلور ارتباط دارد .گرانیت های پورفیرئید انواع مختلف دارند که ازنظر ترکیب وبافت باهم متفاوت اند ولی ازنظر ژنتیک وهم خونی به هم ارتباط نزدیک دارند وشامل انواع زیراند:

1)تونالیت یا دیوریت کوارتزدارکوهسنگی که دانه متوسط وبیوتیت های آن جهت دارند.

2)تونالیت طرقبه ووکیل آباد  که هردو مشابه هم ومنظره گنیسی دارند.

3)گرانودیوریت سنگ بست که بیوتیت فراوان دارد باتوجه به این که هیچ گونه تغییر شکل تکتونیکی راتحمل نکرده اند احتمالا نسبت به انواع قبلی جدید تراست.

4)گرانیت پورفیروئید که درمرکز توده ی دارد وآنکلاوهای بازیک وفلدسپات های دانه درشت دارد .

5)گرانودیوریت خواجه مراد که شبیه گرانیت پورفیروئید است ومنظره ی گنیس چشمی دارد.

علاوه برانواع فوق گرانیت های دیگری نیز وجوددارد که گاهی تیره تروگاهی روشن تر ازانواع عادی است .این فاسیس ها راباید به تغییرات محلی مربوط دانست که اولی براثر هضم سنگ های مجاور ودومی براثر تفریق مجلی به وجود آمده اند و تمام گرانیت های ذدکر شده بالا را می توان نوعی گرانودیوریت وسن تکتونیک دانست.

ب)انواع جدید با لوکوگرانیت ها (G2)این توده به ابعاد 10در15کیلومتر بوده ودرجنوب مشهدبیرون زده اند .به علاوه درداخل گرانیت G1نیز تزریق شده است بنابراین جوان ترازآن است.

 درناحیه ی خلج بین دوگرانیت ،کنتاکت مشخصی وجوددارد وبه نحوبارزی می توان دوگرانیت G1وG2 راازهم تشخیص داد .به نحوی که گرانیت G1 به علت فراوانی بیوتیت وآنکلاوهای مختلف تیره و پورفیروئید است .درحالی که گرانیت G2 کانی های هم اندازه دانه متوسط وروشن دارند .ازنظر رنگ وفاسیس نوع اخیر رامی توا ن گرانیت یکنواختی محسوب داشت که فقط مقداربیوتیت تغییراتی درآن پدید آورده است .مهم ترین فرق ان با گرانیت G1 فقدان جهت یافتگی آن است به علاوه ازنظر شیمیایی واجد سیلیس زیادتری نیزمی باشد.

سنگ های رگه ای درکنتاکت بین دوگرانيت

وهم چنین درکوه خواجه مراد رگه ای آپلیتی وحتی رگه های ارتوز که گاهی واجد کوارتز نیز است دیده می شود.رگه های آپلینتی گاهی چین خورده بوده وگاهی به وسیله ی رگه های دیگر قطع می شوند .این مسئله نشان دهنده ی فاز های مختلف آپلیت زایی در منطقه است که ازنظر ترکیب نیزباهم فرق داند چنان که رگه های ثانوی اصولا فلدسپات کم ترو تورمالین زیادتردارند واین امر باقوانین تبلور توده های نفوذی تطبیق می کند.

اولترابازیک های جنوب مشهد باقیمانده ی پالئوتتیس رادرمنطقه بینالود به صورت نواری باریک وطویل ذکر کرده اند که درطول ده ها کیلومتر  درامتداد شمال غرب جنوب شرق کشیده شده است .این نوار ازسه بخش افیولیت ،سکانس رسوبی دگرگون شده وپیروکلاستیك ها تشکیل شده ومجموعا دررخساره شیست سبز دگرگون شده است.

درداخل سنگ های دگرگونی جنوب غربی مشهد اولترابازیک هایی به صورت بین لایه ای به ضخامت چند مترتا 70متر بیرون زدگی دارند که ازنشر سن ونحوه ی پیدایش اختصاصات ویژه ای رانشان می دهند اهم این اختصاصات عبارتند از :

1)سنگ های الترابازیک شامل دونیت ،ورلیت دولریت ،گابرووتولئی ایت است که ورلیت فراوان ترازهمه بوده وتماماازتفریق یک ماگما به وجود آمده اند .

2)سنگ ها ی مذکور تحت تاثیر دگرگونی قرارگرفته اند وهرجا که دگرگونی شدید تربوده فاسیس آمفیبولیتی ظاهر شده است .

3)توده های اولترابازیک به صورت سیل تزریق نشده اند بلکه به صورت جریان های گدازه زیردریایی بافاسیس هیالوکلاستیک درآب دریا فوران کرده اند.

4)ترکیب این فوران ها نظیر آن چه که امروزه ازبرآمدگی های کف وسط اقیانوس خارج می شود ازنوع تولئی ایتی واولترابازیک است.

5)ازنظرسنی این فوران ها دراردیوسین فوقانی به صورت بین لایه ای دراب دریا ته نشین شده و مجموعا دردونین فوقانی – کربونیفردگرگون شده اند.انواع اولیه ازنوع تولئی ایتی وبه تدریج بازیک ترشده وسپس تحت تاثیر عوامل تکتونیکی ودگرگونی بعدی قرارگرفته اند.